تبليغاتX
An apple a day keeps Dr away - به انگیزه نمایشگاه کتاب 3

An apple a day keeps Dr away

سلام

 

حالا که همه جا بوی کتاب نو پیچیده و  کاروان اینجا هم  به ایستگاه سوم رسیده . واقعیت اینه کامنت --- منو به فکر فرو برد .

حس من اینه که --- عزیز( کاش یه اسم بهتر انتخاب می کردی !!! ) خیلی بیشتر از خیلی تلخ ، با این موضوعات برخورد می کنه .

ببین دوست من ، مطالعه راه بی بدیل آموختن و یک فصل خطاب ِ  باید با کتاب اُخت شد. من حتی یه اپسیلون قبول ندارم رسانه های دیگر جای کتاب خوندن رو گرفته باشن شاهد ادعام کشورهای پیشرفته هستند.

با اینکه بانکهای اطلاعاتی سایبر اونها حرف نداره و از شیر مرغ تا جون آدمیزاد توش پیدا میشه اما کتاب ، مجله و روزنامه جایگاه خودش رو داره .

منتها من قبلا هم گفتم بحث ذائقه مطرحه ِ !

آیا تنها موضوع مورد علاقه --- عزیز ما سیاست ِ که ممیزی شده ؟؟ اما من می بینم تو به شدت به ادبیات و واژه شناسی اهمیت میدی ( شاهد همین کامنت دونی ناقابل من بحث هایی که گاهی توش پیش میاد) خوب …. در جریان تازه های ادبیات تا چه حد هستی ؟ چند تا مجله ادبی سراغ داری ؟ یعنی صفحه ادبی هیچ روزنامه ایی تو رو جذب نکرده ؟

و اما سیاست ….

ببین رفیق عزیز ؛ جایی در دنیا نیست و نباید باشد که تو در اونجا نظارت و حساسیت دولت بر خط قرمزها را نبینی حالا … یه جا با پنبه سر می برن ( شایدم تیغ خیلی خیلی تیز که نرم می بره و خبر نمی شی تا فواره خون ببینی ! )  مثه کشورهای دموکرات ؛ یه جاهایی هم با یه کارد کند و زنگ زده می بُرَ ن مثه ممالکی نظیر ما !

به مسائل حساس و بودار اشاره کردی نمونه اش دیه زن و مرد و می دونیم که چه حساسیت هایی هست ولی تو که می خوای مقاله بنویسی اونم در چنین حوزه ایی دیگه قرار نیست بشینی تحقیق کتابخونه ایی انجام بدی باید  به قول معروف پاشنه گیوه رو وربکشی ، عصای آهنی و کوزه آب و چراغ بدست خودت بیفتی دنبال موضوع با موافق و مخالف و مخافقش !! صحبت کنی راهش اینه الباقی بهانه است !

می دونی ما انقدر افسرده و سیاست زده هستیم که روزنه ها رو گم کردیم ! ما انقدر گیج و گاگولیم  که فقط می خواهیم تو سیاست کلان نظرات ِ صائبمون رو به کرسی بنشونیم اما از سیاست در زندگی  فردی خودمون بی بهره ایم . سیاست فردی ، استراتژی فردی نداریم ! نمی تونیم راهای بیان رو پیدا کنیم که یکی از ساده ترین هاش  به در بگیم دیوار بشنوه است و  اینه که روزنامه مون رو می بندن ، اینه که کتابمون ممیزی میشه چون ما بلدیم منصفانه مستدل بدون جانبداری و غیر مستقیم نقد کنیم .

حافظه تاریخمون هم که الا ماشاالله است !! یهو دنبال یکی راه میفتیم و زیر علمش سینه می زنیم و یادمون میره که این ادم که حالا دموکرات شده و دم از لیبرالیسم می زنه زمانی سیخ تو جون مردم میکرد.

آیا ما ظرفیت آزادی داشتن رو از خودمون نشون دادیم ؟ آیا ما ظرفیت قلم آزاد ، رابطه آزاد ، سیاست آزاد ، پوشش آزاد  رو داریم ؟ بدون اینکه تو حریم هم بریم ؟ بدون اینکه احترام به هم رو مخدوش کنیم ؟

بحثم در مورد مطالعه است و نمی خوام ازش دور بشم ، آیا ما ظرفیت خوندن هر کتابی رو داریم ؟ ببینید این " ما " که در جملات منه یه لفظ " عام " که دقیقا قبل از هرکس شخص من رو در بر میگیره و بعد شامل دیگران میشه و قصد جسارت به کسی نیست.

و امابعد

  من و تویِ آدم بزرگ ، به هر حال کودکیی مون رو داشتیم من و تو حق نداریم حس خوب بچه رو مخدوش کنیم … منو حق نداریم نریم دنبال کتاب و مجله برا بچه مون من و تو حق نداریم جلو فرزندمون جلو عزیز زادمون بگیم وضع مملکت خرابه و حتی اگه واقعا به قول دوستی " محکوم به فنا باشیم " حق نداریم این ذهنیت رو جلو بچه ها به زبون بیاریم . می دونی این حرفها افت تحصیلی میاره ؟ می دونی این حرفها بی انگیزگی میاره ؟

منو تو حق نداریم افسانه پریان رو از بچه هامون بگیریم ، چون کتاب سیاسی ممیزی میشه !  من و تو حق نداریم …. راستی حرف افسانه پریان شد واقعا دیدی با چه ظرافتی حکمت رو پیچیده که برا حکومت جای حرف نمونده !؟

نه دوست من … باید با کتاب آشتی کرد …. کتاب مهم ِ …. باید ذانقه مون رو بشناسیم …. مثبت باشیم!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 11:49  توسط شكوفه‌ي سيب  |