تبليغاتX
An apple a day keeps the Dr away - خودشیفتگی از نوع "اٍن " اُم!

سلام 

هیچ دقت کرده اید وقتی به انسان های دوران پیشین ،به قرنها پیش ، اشاره می کنیم با دل خجستگی زاید الوصفی ، آنها را بدوی می نامیم ؟

ما اهرام مصر را می بینیم و خیال می کنیم عده کثیری از بردگان ، خاک را آب زده اند گل شده است ... گل را قالب زدند خشت شده است ... بعد با مشقتی مورچه وار اهرام را ساختند که از باد و باران نیابد گزند!

ما با اعتماد به نفسی شایان، نگاره های روی سنگها و غار ها را می بینیم و  گلویی صاف می کنیم و فرمایش می فرمایین که :  این انسان های اولیه ، با این نگاره های ابتدایی روزگار شان را ثبت می کردند و  تعجب می کنیم چون :

اِ اِ نقاشی بلد بودند ؟!

اِ اِ چه نقاشی بچگانه ایی ؟!

اِ اِ روی صخره نقاشی کردند؟!

و....

 

اما چرا فکر نمی کنیم این سنگ نگاره ها یادگار دورانی است که در نقاشی، به فرمول  ترکیب رنگی  با حد پایداری آنچنانی که حتی در شرایط نابهنجار محیط بیرون هم دوام می اورد  ، دست یافته بودند  درحالیکه ما ، که با این همه ادعا ، آنها را بدوی می خوانیم ایا می توانیم یک نقاشی را برای هفته ایی در معرض افتاب و باران بگذاریم به قسمی که آسیبی نبیند ؟

آیا این جانوران و ادمیان که به هیئت و هیبت ویژه ایی حک شده اند قرابتی با سبکهای مدرن نقاشی ندارند ؟

آیا واقعا می دانیم که این تخته سنگ رها شده در بیابان ، از ابتدا یک تخته سنگ بوده یا بخشی از یک بنا یا ...

 

زمان بعدی نسبی است پس از کجا ما انقدر خوب جای اینده و گذشته را می دانیم؟ ! شاید این فکر که ، ما اوج شکوفایی هستیم ، پنداری اشتباه باشد و ما در سیری قهقرایی به سر می بریم ... به قول معروف  " آیا من پروانه ایی هستم که خواب ادم شدن می بینم  یا انسانی که خواب پروانه شدن دیده است ؟؟؟"

 

این واژه " انسان بدوی " کمی ازار دهنده نیست؟!

 

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | دوشنبه 29 بهمن1386 ساعت 20:26  |