سلام
اردی بهشت از راه رسیده ، تجلی کامل و شکیل و یکدست بهار . اردی بهشت وقتی تو خیابون راه میری کنار سختی بتون کف ریزی شده ، تو باریکه فضای جدول پیاده رو یه سبزینه زده بیرون ... یه سبزینه که خیلی خیلی ریز غنچه کرده یه سبزینه که خیلی خیلی ظریف گل داده یه سبزینه که تو هول و هراس راه رفتن من له میشه اما تا جون داره به این بلا لبخند میزنه و دوباره شروع می کنه عزمش رو جزم می کنه تا باز غنچه بده تا گل بده تا بهترین چیزی بشه که می تونه و این معجزه اردی بهشته !
تاج خروس ، سَلمه تره ، کیسه کشیش ، خاکشیر ، شبدر ترشک ، بو مادران ، بابونه ، خار کنگر ، شیرتیغک ، گل قاصدک ، پیچک سفید ، بارهنگ کبیر ، سیزاب وحشی ، زنبق ، دُم روباهی ، چسبک و ....
اینا دور و بر ما زیر پای ما و جلو چشمای مان و ناز و جلوه زیباشون رو نثار چشم ِ بیدار می کنن ؛ بی ادعا و بدون توقع ماموریت شون رو انجام می دن و این معجزه اردی بهشته !
می دونم این بالایی ها رو که اسم بردم شاید بعضی هاش براتون آشنا نباشه آخه همه ما تو اون روزای قشنگ بچگی که وجه غالب روحمون اردی بهشتی بود و قتی زانو های ظریف و لطیفمون رو بی پروا کنار این سبزینه ها رو زمین میگذاشتیم و با چشم های کنجکاو می گفتیم : ای ثیهههه ؟ بزرگتر مهربون می گفت : آخ ببین سر زانوهات کثیف شد... دست نمال کثیفِ .... این علفِ فدای تو ! بشم نگاه کن اونا رو ببین ببین چه گل های میخک های خوشرنگیه ! خوب بگو ببینم چه رنگیه ؟
و ما در حالیکه هنوز تو فکر اون گل ریز آبی ِ بودیم که لای جدول در اومده می گفتیم : قِـــــــمزه ! و با آفرین بزرگتر مهربون گل ریز آبی ِ یادمون رفت ... و در عوض یاد گرفتیم معجزه حتی اردی بهشتی باید عجیب بزرگ و به رُخ کِشنده باشه !
حالا که گذشت .... اما اردی بهشت از راه رسیده ، تجلی کامل و شکیل و یکدست بهار . شاید بتونیم سعی کنیم تا حدی به بهترین چیزی که درتوانمون ِ هست ، نزدیک بشیم ؛ بیا دنبالش تو روحمون بگردیم این معجزه اردی بهشته!![]()