تبليغاتX
An apple a day keeps the Dr away - می خوری یا غم خوری ؟مسئله این است !
سلام

از اجزای جدا نشدنی زندگی بروز مواردی است که آن را مسئله ، گرفتاری ، مورد ، مانع می نامیم مسئله همیشه هست و مواجهه با آن گریز و گزیر ناپذیر است اما چگونه با آن برخورد می کنیم ؟

تمام ظرافت قضیه در چگونگی این برخورد نهفته است و اینجاست که در مسیر زندگی ، بین زندگان فاصله می افتد . وقتی مسئله ایی رخ می نماید :

من ،پشت مسئله موضع می گیرم و تکان نمی خورم !

من ، من اساسا کلی ژست می گیرم و کلی یه مسئله می نازم شاید ...کمی هم هارت و پورت کنم تا حسابی مهم جلوه کنم !

من ، من دنیایم به آخر رسیده آه .... به کجای این شب تیره بیاویزم ردای کهنه خود را !

من ، من رویم را می کنم آن طرف .... ااااا  چه پرنده ایی !

من ، اوه.... من مسئله دارم ، مسئله که مرا ندارد میزنیم  به دل ماجرا هرچه باداباد !

من ، من الان باید ببینم پیرامون این مورد چه اطلاعاتی دارم چه اطلاعاتی نیاز دارم حالا بهتر شد!

....

"من " یاد شده می تواند من یک تاجر / من یک ادم معمولی / من یک سیاستمدار / من یک استاد دانشگاه / من یک مدیر / من یک وزیر / من یک بازاری /من یک ورزشکار باشد   و

مسئله می تواند سقوط سهام / ظرفی نشسته /خبری لو رفته /متنی ترجمه نشده/جلسه ایی نافرجام/ تنظیم تفاهم نامه / تورم / رکورد تازه و یا حتی پستی جدید برای وبلاگ باشد.

چیستی  و حجم مسئله معیار اهمیت و قیاس نیست ، آنچه اهمیت دارد مواجهه با آن است . گاه خود واژه "مسئله"پیامهایی فلج کننده به ذهن مخابره می کند که حاصلی جز سلب قدرت عمل ندارد در حالیکه هر مسئله صرفا یک موقعیت است که تا با آن مواجه نشوی معلوم نمی شود برایمان فرصتی به ارمغان آورده یا محدودیتی ایجاد کرده است ! حرکت اول خروج از این ابهام هراس انگیز است !

بین هر مسئله و برخوردی که با آن خواهیم کرد پرده ایی مه آلود آویخته است از این مه باید گذشت 

به امتحانش می ارزد که گفته اند :

بیا که وضع جهان را چنانکه من دیدم        گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری !

به هرحال همیشه پشت مه آبشاری از نور است... 

+ نگارنده: شكوفه‌ی سيب | چهارشنبه 24 بهمن1386 ساعت 15:40  |